دوست مي دارم ترا - اين را نه مي گويم ، نه خواهم گفت

 

چشمه ي عشق ترا در سنگ دل پوشيده خواهم داشت


غنچه خواهم ساخت هر نيلوفر يادي که بشکوفد
،


درغروب غربت نا آشنايي
، در سکوت آبگير ديدگان سرد


با درنگم


با شتابم
،


آرزوي تست


روي ميل من به سوي تست


بوي تست


اينکه مي سازد مرا خالي ز هر انديشه ي ناساز


من زبانم از زبان بازي هر بسيار گو
، بسته است


پيک از سرحد دل
، پيغام گو ، خسته است


من نه مي گويم
، نه خواهم گفت


دوست مي دارم ترا
، اي چاره ساز مرد بي انباز !


از دل من پرس
، او افسانه هاي گوناگون را باز خواهد گفت


او ترا از عشق من آگاه خواهد کرد


او ترا آگاه خواهد کرد
...

 

محمد زهري