خوب و بد

 

خوب و بد هر چه نوشتند به پای خودمان

انتخابی است که کردیم برای خودمان

این و آن هیچ مهم نیست چه فکری بکنند

غم نداریم، بزرگ است خدای خودمان

بگذاریم که با فلسفه‌شان خوش باشند

خودمان آینه هستیم برای خودمان

ما دو رودیم که حالا سر دریا داریم

دو مسافر یله در آب و هوای خودمان

احتیاجی به در و دشت نداریم اگر

رو به هم باز شود پنجره‌های خودمان

من و تو با همه‌ی شهر تفاوت داریم

دیگران را نگذاریم به جای خودمان

دیگران هر چه که گفتند بگویند، بیا

خودمان شعر بخوانیم برای خودمان

 

مهدی فرجی

انزجار


 کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست

که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود آن هم به سه دلیل؛

اول آنکه کچل بود،دوم اینکه سیگار می کشید .

و سوم که از همه تهوع آور تر بود، اینکه در آن سن و سال، زن داشت!

… چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،

آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه :

زن داشتم ،سیگار می کشیدم وکچل شده بودم.

وتازه فهمیدم که خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران

که ابراز انزجار می کندممکن است در خودش بوجود آید.



دکتر علی شریعتی :

از یاد رفته

 

یاد بگذشته به دل ماند و دریغ


نیست یاری که مرا یاد کند


دیده ام خیره به ره ماند و نداد

نامه ای تا دل من شاد کند

خود ندانم چه خطائی کردم

که ز من رشته الفت بگسست


در دلش جائی اگر بود مرا


پس چرا دیده ز دیدارم بست

هر کجا می نگرم، باز هم اوست


که بچشمان ترم خیره شده

درد عشقست که با حسرت و سوز


بر دل پر شررم چیره شده

گفتم از دیده چو دورش سازم


بی گمان زودتر از دل برود


مرگ باید که مرا دریابد


ورنه دردیست که مشکل برود

شعر گفتم که ز دل بردارم


بار سنگین غم عشقش را

شعر خود جلوه ای از رویش شد


با که گویم ستم عشقش را

در ببندید و بگوئید که من

جز او از همه کس بگسستم

کس اگر گفت چرا؟ باکم نیست


فاش گوئید که عاشق هستم

قاصدی آمد اگر از ره دور


زود پرسید که پیغام از کیست

گر از او نیست، بگوئید آن زن

دیرگاهیست، در این منزل نیست.

 

" فروغ فرخزاد "